deLgi!!!raM

emo0o0 luv & lonleyness & every thing that grows ur heart

I'm burried in dead lock

الان خیلی ازت دلگیرم ... دلتنگیمو بخون ... قصه ی من و تو است

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان روشن توام که ساده فریبم داد ...

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویاها دلگیرم ...

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی ...

رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دست هایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ...

تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ...

تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ...

و افسوس که حتی نمی خواستی با من هم قسم باشی ...

افسوس که رفتی ... ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی مثل سادگی هایم !!!

من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ...

کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ...

کاش می فهمیدی صداقتی را که در کلامم بود و در نگاهت نبود ...

کاش می فهمیدی بی تو صدا هم تاب نمی آورد ...

رفتی و گریه هایم را ندیدی ...

و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که قصه به پایان رسید و من هنوز

در این خیالم که چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ...1؟

که چرا تو از راه رسیدی و شاهزاده ی تک تک این ترانه ها شدی !؟

ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد ، اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی ...

گناهت را می بخشم !!!



می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید ...

ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش را قصه من بود

و بغضی که از هر چه بود ، از شادی نبود ...

بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد

و تو حتی به این اشک ها اعتنا نکردی ...

اعتنا نکردی حتی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود ...

اعتنا نکردی به حرمت آن شاخه گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد...

اعتنا نکردی به حرمت قدم هایی که با هم در آن کوچه های همیشگی زدیم ...

اعتنا نكردي به پرهاي خيس و بارون خورده شاپركها .......

به حرمت بوسه هایمان ... به حرمت عشق گذشته‌مان...... به حرمت دلتنگي‌هاي ستاره‌ها

به حرمت چشمان منتظر شاپركها .......

نه !!!!!!!

نه ديگه ازت نمي‌خوام بيايي.....

فقط مي‌گم هنوز در انتظارت هستم اي بهترينم

تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ...

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان روشن توام که

ساده فریبم داد ...

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویاها دلگیرم



نظرات شما عزیزان:

سعید
ساعت22:34---19 بهمن 1390
وقتی اسیر سکوت میشوم

قلمم آبستن جملاتیست که

در ابهام خیالی سردرگم ناخن بر صدایم میزند

صدایی که طعم گریه میدهد و خموش می نالد

نگاهی که خفه خون میگیردرانتظار نگاهی

که میماند در انتهایش سراغ هیچ..


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





+نوشته شده در شنبه 15 بهمن 1390برچسب:,ساعت9:50توسط nazi giGz | |